پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه فارسی 1383
Panjah va sih Taranih-yi 'Ashiqanih
Langeroudi’s remarks on the formation of the book Fifty-Three Love Songs:
“Nothing in a person’s life is exactly as they desire it to be. Therefore, in their mind, they recreate what is absent. This is where art is born. In the incompleteness of life, the only thing that can save a person is love.
Love is very different from affection, desire, need, passion, or emotional excitement. Love is an extremely complex phenomenon that occurs very rarely. Love is the only force that can rescue human beings from the difficulties of existence and the challenges of life.
Blessed are the days when love comes to a person, because love is something that arrives; it is not something that can be sought.”
گفته لنگرودی درباره چگونگی شکل گرفتن کتاب «پنجاه و سه ترانه عاشقانه»: "هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقاً می خواهد. برای همین در ذهنش آن چیزی که نیست را بازسازی می کند. این زمینه پیدایش هنر است. در این ناتمامی زندگی، تنها چیزی که منجی آدمی است، عشق است. عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه، با اشتیاق، با نیاز، با شور و هیجانات. عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد. عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات و هستی. خوشا روزگاری که عشق به سراغ آدم می آید، چون عشق، آمدنی است، جستنی نیست."
پنجاه و سه ترانه عاشقانه "شمس لنگرودی" با این سروده آغاز میشود: بیتابانه در انتظار توام/ غریقی خاموش/ در کولاک زمستان/ فانوسهای دور سوسو میزنند/ بی آن که مرا ببینند/ آوازهای دور به گوش میرسند/ بی آن که مرا بشنوند/ من نه غزالی زخم خوردهام/ نه ماهی تنگی گم کرده راه/ نهنگی توفان زادم/ که ساحل بر من تنگ است/ آن جا که تو خفتهای/ شنزاری داغ/ که قلب من است.

