السبت - 1448 9 ربيع الأول
{"Id":0,"Name":null,"Mobile":null,"Email":null,"Token":null,"Type":0,"ReferencerId":null,"VatConfirm":false,"PublicToken":null,"Culture":"ar-sa","Currency":"usd","CurrencySign":"$","CountryIsoCode":"us","ProfileIsoCode":null,"HasSubset":false,"Discount":0.0,"IsProfileComplete":false,"HasCredit":false,"LastActivity":"0001-01-01T00:00:00"}
login
تسجيل الدخول
shopping cart 0
السلة

السلة

المجموع
0  
ContinuetoCheckout

Menu

معلومات المنتج
العنوان الأصلي: Contes pour enfants pas sages
 ISBN رقم: 9789641720829
المترجم: Majlisī , Muḥammad
الناشر: Dunya-yi naw
الفئة العمرية: الشباب - 12 الی 18 سنه
الصفحات: 88
الوزن: 500 g
أبعاد المنتج: 17 x 24 x 1٫22 cm
غلاف الكتاب: غلاف کرتونی

قصه برای بچه های بی عقل الفارسية 1437

Qiṣṣah barāy-i bachchahʹhā-yi bī ʻaql

المؤلف: Jacques Prevert
الفئة العمرية: الشباب - 12 الی 18 سنه
التقييم:
15٫85 $
4 إلی 6 اسبوع
قائمة الأمنيات
Wishlist
معلومات المنتج
العنوان الأصلي: Contes pour enfants pas sages
 ISBN رقم: 9789641720829
المترجم: Majlisī , Muḥammad
الناشر: Dunya-yi naw
الفئة العمرية: الشباب - 12 الی 18 سنه
الصفحات: 88
الوزن: 500 g
أبعاد المنتج: 17 x 24 x 1٫22 cm
غلاف الكتاب: غلاف کرتونی
A collection of eight French satirical stories for adolescents. (With black & white pictures)
more
ژاک پرور، شاعر و نویسنده ی نامدار فرانسوی در اشعار و ترانه هایش تصویرها و تصورات به ظاهر غیر عادی را با طنز عامیانه پیوند می دهد و سبک خاص و تقلید ناپذیری دارد. طبعا قصه های ژاک پرور هم با عنوان طنزآمیز «قصه برای بچه های بی عقل» با قصه های دیگری که تا به حال شنیده یا خوانده اید، تفاوت عمده ای دارد. روزی که خرها خر شدند: روزی روزگاری، خرها وحشی بودند و آزاد و رها در صحرا و بیابان. هر وقت گرسنه می شدند در علفزارها می چریدند و هر وقت تشنه می شدند می دویدند و می رفتند سر چشمه و از صبح تا شب در صحرا، وسط علفزارهای سبز و بی سر و ته می دویدند و می چریدند و خوش بودند ... روز و روزگار خرها سال های سال به خوبی و خوشی می گذشت، تا آن که روزی گروهی که خود را اشرف مخلوقات می نامیدند و گمان می گردند که خداوند دنیا را به خاطر آن ها آفریده، گذارشان به سرزمین خرها افتاد. خرها که از این تازه واردها بدشان نیامده بود و آن ها را موجودات مفلوک و بی آزاری می دانستند، همچنان در علفزار می دویدند و عرعر می کردند و به همدیگر می گفتند: «این ها چه حیوانات مضحکی هستند. روی دو پا راه می روند. چه گوش های کوچکی دارند و چقدر بد ریخت و بد ترکیب اند. اما هر چه باشد مهمان ما هستند و باید از آن ها پذیرایی کنیم! ...» (با کاغذ گلاسه و تصاویر سیاه و سفید)
more